مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

363

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

آميختگى متن روايت ، ميان ديدار اول و دوم ابن مطيع با امام عليه السلام روشن مىشود . چرا كه امام در ديدار دوّمشان با ابن مطيع درباره نامه‌هاى اهل كوفه سخن گفته است و نه در ديدار نخست ، چرا كه نامه‌ها در مكّه به امام رسيد و امام نيز پيش از رسيدن نامه‌ها در آن شهر بود . دوم : اين روايت كه صاحب عقد الفريد آن را نقل كرده است ، به هم آميختگى وقايع دو ديدار در روايت ابن عساكر را روشن‌تر مىسازد . در آن روايت آمده است : « حسين عليه السلام بر عبدالله بن مطيع گذشت كه بر سر چاهش بود ، چون حسين عليه السلام بر عبدالله فرود آمد ، وى گفت : اى اباعبدالله ، خداوند پس از تو به ما آب گوارا ننوشاند ، آهنگ كجا داريد ؟ فرمود : عراق ! گفت : سبحان الله ، چرا ؟ فرمود : معاويه مرده و بيش از « يك بار » نامه دريافت داشته‌ام . گفت : اباعبدالله ، چنين مكن . به خدا سوگند كه مردم عراق حرمت پدرت را كه بهتر از تو بود پاس نداشتند ، چگونه با تو چنين كنند ؟ به خدا سوگند ، اگر تو كشته شوى ، همهء حرمت‌ها پس از تو شكسته مىشود ! و حسين رفت تا به مكّه رسيد . . . » « 1 » اين روايت با بسيارى از روايت‌هاى مربوط به ديدار نخست ، يعنى ديدار پس از مدينه ، مغايرت دارد . زيرا حاكى از آن است كه امام در اين ديدار به ابن مطيع جز قصد رفتن خود به مكّه چيزى نگفت و سخنى از رفتن به عراق به ميان نياورد ! وانگهى چگونه مىتوان تصور كرد كه ، پس از انتشار خبر مرگ معاويه و هنگام حضور امام در مدينه يك بارِ نامه به ايشان رسيده باشد ، در حالى كه از نظر تاريخى ثابت است كه مردم مكّه اندكى پس از رسيدن امام عليه السلام به مكّه از مرگ معاويه خبردارشدند ؛ و بعد به امام نامه نوشتند و او را نزد خود دعوت كردند . ناقل اين روايت - بر فرض درستى آن - دانسته يا ندانسته ميان حوادث اين دو ديدار خلط كرده است و از نظر تاريخى مسلّم است كه دعوت‌نامه‌هاى كوفيان ، در مكّه به امام عليه السلام رسيد نه در مدينه . سوم : روايتى است كه صاحب « اسرار الشهادة » به گفته خودش از برخى شاگردان

--> ( 1 ) - عقد الفريد ، ج 4 ، ص 352 .